حكيم ابوالقاسم فردوسى

409

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

آورد . آنگاه در هنگامى كه باد سپيده‌دم ، بوى گلها را از باغ به كاخ مىآورد ، به آيين ايرانيان ، ديده‌بانانى را به هر سو بفرستاد . پس سوارى بيآمد و به شاه گفت : شاها بدان كه سپاه دشمن نزديك گشت . اى شهريار زمين ، چنان سپاهى است كه هرگز به مانند آن از ترك و چين نيآمده است . آن سپاه در نزديكى ما فرود آمدند و در كوه و دشت سراپرده بزدند . آنگاه سپهدار ايشان ديده‌بانى را برگزيد و روانه كرد و من آن ديده‌بان را بديدم . گشتاسپ آزاده - آن شاه دلير - كه چنين شنيد ، سپهبدش - آن زرير فرّخ - را فراخواند و درفشى به دو داد و گفت : بتاز و پيلان و سپاه را بيآراى . زرير سپهبد كه رزم با سالار چين را مىخواست ، برفت و سپاهيان را بيآراست . پس شاه پنجاه هزار سوار برگزيده را به اسفنديار داد و بدين سان يك سوى سپاهش را به اسفنديار - كه دلش همچون شير و بَرَش بسان ببر بود - سپرد . سوى ديگر سپاهش را نيز با سپاهيان خوب و برگزيده بيآراست . آنگاه آن سپاه را به گرامى پهلوان - كه شير گيتى « 1 » و همتاى شاه بود - سپرد . سپس پنجاه هزار سوار دلير را به زرير فرّخ - كه سپهبد او بود - داد . شاه ايران ، ميان سپاه را به زرير - كه شير ژيان و دستور شاه بود - سپرد . آنگاه پشت سپاه را به نستور - كه فرّخ‌نژاد و چراغ سپهدار بود - داد . و بدين سان چون گشتاسپ سپاهيان را بيآراست ، اندوهگين و به ستوه آمده از آن رنج ، به كوه رفت و بر آن تخت خوب و تابنده بنشست و از آنجا به سپاهيان خود نگاه كرد . از سوى ديگر ، ارجاسپ - آن شاه سواران چين - نيز سپاهيانش را بدين گونه بيآراست . سد هزار تن از آن سواران نبرده و كارآزمودهء خلّخى را برگزيد و ايشان را به سوى بيدرفش - كه كوس بزرگ و درفش زرّين با او بود - بفرستاد و بدين گونه يك

--> ( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1189 ، بيت 464 اين بيت بدين گونه آمده : بگرد گرامى سپرد آن سپاه * كه فرزند او بود و همتاى شاه ليك گرامى پسر گشتاسپ شاه نبوده و پسر جاماسپ بوده است . پس مصرع دوم بيت مزبور اشتباه است و ضبط صحيح در نسخهء مسكو ، ج 6 ، ص 96 ديده مىشود كه مصرع دوم بدين گونه مىباشد : « كه شير جهان بود و همتاى شاه » ^ CENTER .